soalat

شیخ الرئیس

۱۲ مرداد ۱۳۹۲

شیخ الرئیس

/
نوشته شده توسط
/
دیدگاه2
/

بسم الله الرحمن الرحیم

ابوعلی حسین بن عبدالله بن علی بن سینا، معروف به «ابن‌سینا» و ملقب به «شیخ‌الرئیس» و «حجه‌الحق»، فیلسوف و پزشک بزرگ ایرانی.

ابن‌سینا در سال ۳۷۰ ه.ق. در روستای اَفشَنه در نزدیکی بخارا، پایتخت سامانیان، به ‌دنیا آمد. پدرش از کارگزاران حکومت سامانی و مدتی حاکم خَرمَیثن، در اطراف بخارا، بود. ابن‌سینا پنج‌ساله بود که با خانواده‌اش به بخارا سفر کرد. تا ده سالگی قرآن و ادبیات عرب آموخت و ‌چنان‌که خود می‌گوید، دانسته‌هایش مردم را شگفت‌زده می‌کرد. در همین دوران، در بخارا فقه آموخت. سپس نزد شخصی به نام ناتلی به آموختن منطق پرداخت، اما به‌سرعت در این فن از استادش پیشی گرفت و به‌ناچار برای یادگیریِ بیشتر به مطالعات شخصی روی آورد.

در شانزده سالگی چنان موقعیتی در پزشکی یافت که بسیاری از پزشکان و بزرگان در این‌ فن با او مشورت می‌کردند. تا هیجده سالگی منطق و طبیعیات و نجوم و هندسه و ریاضیات را آموخت و دیگر جز مابعدالطبیعه چیزی نمانده بود که نداند. خود می‌گوید چهل بار مابعدالطبیعه‌ی ارسطو را خوانده و باز هم از فهم آن ناتوان بوده تا این‌که اغراض مابعدالطبیعه‌ی فارابی را خوانده و منظور ارسطو برایش روشن شده است (فخری، ص ۱۴۷؛ الگود، ص ۲۱۴)

آورده‌اند که نوح بن منصور سامانی، حاکم بخارا، بیمار شد و پزشکان شهر از درمان او ناتوان ماندند تا این‌که ابن‌سینا بر بالین او حاضر شد و او را درمان کرد و پس از آن، از نزدیکان منصور بن نوح شد و اجازه یافت به کتاب‌خانه بزرگ او راه یابد. این امکان سبب شد از آن کتاب‌خانه بهره‌های فراوان گیرد. اما کتاب‌خانه، پس از مدتی، احتمالاً در ۳۸۹ ق، آتش گرفت و دشمنان ابن‌سینا او را متهم کردند که مقصر بوده است، به این نیت که دیگران از این کتاب‌ها بهره نبرند.پس از چندی، ابن سینا به مسئولیت‌های حکومتی در دربار سامانیان گمارده شد. او درباره دانش خویش در این زمان می‌گوید: «در آن زمان حافظه بهتری در علم داشتم، اما اکنون دانش من پخته‌تر شده است وگرنه همان دانش است و از آن پس به چیز تازه‌ای دست نیافته‌ام» (خراسانی، ج ۴، ص ۲؛ دایرهالمعارف فارسی، ج ۱، ذیل «ابوعلی‌سینا»)

در ۳۸۹ ق، حکومت سامانیان در بخارا سقوط کرد و ابن‌سینا بار سفر بست و به گرگانج، در شمال‌غربی خوارزم، رفت. پس از مدتی، دوباره سفر کرد و با گذر از نَسا و ابیورد و توس و سمنگان به جاجرم و پس از مدتی از آن‌جا به گرگان رفت تا به دربار شمس‌المعالی قابوس‌بن وشمگیر (حکومت: ۳۶۷ـ۴۰۲ ق)، فرمان‌روای زیاری گرگان، بپیوندد، اما پیش از رسیدن او، شمس‌المعالی از حکومت خلع شد و جانشین او از هم‌پیمانان محمود غزنوی بود؛ پادشاهی که به دشمنی با فیلسوفان و اسماعیلیان و شیعیان شهرت داشت. به همین علت، ابن‌سینا در حدود ۴۰۴ ق به ری رفت و به دربار مجدالدوله دیلمی پیوست (ولایتی و دیگران، ج ۱، ص ۴۴۰-۴۴۱)

ابن‌سینا پس از یک سال به‌ناچار ری را ترک کرد و به قزوین و از آن‌جا به همدان رفت. در این میان، شمس‌الدوله، برادر مجدالدوله دیلمی، بیمار شد و ابن‌سینا را به بالین او بردند و چهل‌روز را در کاخ او گذرانید و او را درمان کرد؛ از این‌رو، نزد شمس‌الدوله جایگاهی یافت و ۴۰۶ ق به وزارت او برگزیده شد. این اوضاع دیری نپایید که میان ابن‌سینا با سپاهیان شمس‌الدوله اختلاف افتاد و سپاهیان بر او شوریدند و او را دستگیر و خانه‌اش را غارت کردند و قتل او را از شمس‌الدوله خواستار شدند. شمس‌الدوله، برای آن‌که به غائله پایان دهد، ابن‌سینا را از وزارت برکنار کرد و ابن ‌سینا تا چند روز مخفیانه زندگی کرد تا این‌که شمس‌الدوله دوباره بیمار شد و بار دیگر محتاج طبابت ابن ‌سینا شد و خواست او را به بالینش حاضر کنند. چون او را حاضر کردند، شمس‌الدوله از او پوزش بسیار خواست و بار دیگر وزارت را به او سپرد (الگود، ص ۲۱۸-۲۱۹؛ ایناتی، یادداشت‌ها، ص ۴۱۷)

چند سالی زندگی ابن سینا با آرامش توأم بود. روزها به مسئولیت‌های وزارت می‌پرداخت و شب‌ها به امور علمی و تدریس و تألیف. در سال ۴۱۲ ق، شمس‌الدوله درگذشت و سماءالدوله جانشین او شد. ابن سینا وزارت او را نپذیرفت و از شغلش کناره گرفت.در اواخر حکومت آل بویه (حکومت: ۳۲۰ ـ ۴۴۸‌ ق)

ابن‌سینا صلاح دید که از دربار ایشان فاصله گیرد. پس دوباره مخفی شد و به نوشتن کتاب شفا، که مدتی پیش آغاز کرده بود، مشغول شد. در این میان، مکاتباتی مخفیانه با علاءالدوله بن ‌کاکویه، حاکم اصفهان، داشت. این نامه‌نگاری‌ها سبب دستگیری ابن سینا شد و او را در قلعه فَردَجان زندانی کردند و چهار ماه در زندان بود تا این‌که علاءالدوله در سال ۴۱۴ ق به همدان حمله برد و پس از پیروزی ابن‌سینا را آزاد کرد (تاج‌بخش، ج ۲، ص ۳۰۳)

آنکه مردیم و آنچه که با خود بردیم ، این است که دانستیم که هیچ ندانستیم .

 

ابن ‌سینا به همدان بازگشت و پس از مدتی به اصفهان رفت و علاءالدوله از او به‌گرمی استقبال کرد و بدین‌سان دوران چندساله آرامش و فراغت فرا رسید. ابن سینا در این سال‌ها چند کتاب تألیف کرد و در نشست‌های علمی‌، که با حضور علاءالدوله و به خواست او برگزار می‌شد، شرکت می‌کرد.در ۴۲۱ ق، سلطان مسعود غزنوی به اصفهان حمله کرد که در پی آن خانه ابن‌سینا و اموال و کتاب‌هایش به تاراج رفت و برخی نوشته‌هایش به آتش کشیده شد. پس از این حمله، علاءالدوله حاکم اصفهان باقی ماند و ابن‌سینا همچنان از حمایت او برخوردار بود. در سال ۴۲۷ ق، علاءالدوله برای جنگ به همدان رفت و ابن‌سینا در این نبرد او را همراهی کرد. ابن سینا در میانه راه به بیماری قولنج دچار شد و پس از رسیدن به همدان، در نخستین جمعه رمضان ۴۲۸ق درگذشت و در همان شهر به خاک سپرده شد (نجم‌آبادی، ج ۱، ص ۵۰۳؛ بیهقی، ص ۳۸-۵۸)

امین، در کتاب اعیان‌الشیعه (ج ۶، ص ۷۰-۸۱)، زندگی‌نامه مفصلی از ابن‌سینا آورده است که می‌توان این امر را دال بر شیعه ‌بودن وی تلقی کرد. از آن‌جا که پدر و برادر ابن‌سینا از شیعیان اسماعیلی بودند و محیط زندگانی خانوادگی او در دوران حکومت سامانیان کاملاً شیعی بود و همکاری‌نکردن او با سلطان محمود تعلق خاطر او را به تشیع نشان می‌دهد (ولایتی، نقش شیعه، ص ۱۲۵)

 

2 پاسخ

ارسال پاسخ